راسکـولـنیـکـف کـه پیـرزنو شقه کرد و من،


بـا اون تـبـر فـرشـتـه ی الـهـامـو مـی کُـشـم ...

 

مـن یه گلایلم که تو ایـن سرزمین شوم، راهم به قبر و سنگِ گـرانیـت میـرسه

هـر روز به قتل میـرسم و شعـر مـن فقط، بـه انـتـشارِ شعـله ی کبریت میـرسه