پایان کارشناسی حقوق و شروع خدمت

بلاخره بعد از چهار سال تحصیلِ علم شیرین حقوق(چیزی که از سیزده سالگی آرزوشو داشتم)، به آخرای این دوره تحصیلی رسیدم. به هیچ عنوان احساس ندامت یا پشیمانی ندارم. خوشحالم که این انتخاب رو داشتم. چهار سال به راحتی گذشت. چقدر تجربه و اتفاقات تلخ و شیرینی داشت. دوست و رفیق زیاد پیدا کردم. دوره ی دانشجوییم رو دوست داشتم. هرچند صد در صد دانشجو نبودم. منظورم اینه که تو این چهار سال خیلی بیراهه رفتم و کارهای جدیدی رو شروع کردم که هیچ ربطی به حقوق نداشت. شاید اگه بخوام به چهار سال پیشم یه توصیه بکنم اینه که به چیز دیگه ای فکر نکن و فقط همون رشته ی خودتو بچسب. در کنکور ارشد هم شرکت نکردم و مصمم بودم که خدمت اجباری رو از سر بگذرونم.

حالا این امید هست که بتونم امریه ی دادگستری رو بگیرم. اگر اجرایی بشه که خیلی خوب میشه. چون 2 سال با محیط دادگستری آشنا میشم و قبل از اینکه بخوام پروانه وکالت بگیرم میتونم مشاوره بدم و وکالت کنم. فقط امیدوارم که بشه. تصور اینکه 2 سال هر روز صبح برم دادگاه مرکز استان واسم عجیب و قشنگه. دوست دارم وقتی امریه گرفتم و مشغول شدم، خاطرات روزانه ام از دادگاه رو بیام و اینجا بنویسم. یا حتی وقتی پروانه گرفتم، خاطرات دوره ی کارآموزیمو اینجا بنویسم.

شعری برای دندان بد شکلِ قدیمی

شعری برای دندان بد شکلِ قدیمی

من زنی را میشناسم،
که مدام پازل میخرد،
پازلهای چینی،
بلوکه‌های پازل چوبی،
پازلهای فلزی،
تکه‌هایی که عاقبت در ترتیب خاصی قرار میگیرند.
به کمک ریاضیات آنها را حل میکند.
همه‌ی پازلها را حل میکند.
او در جنوب، نزدیک دریا زندگی میکند.
او برای مورچه‌ها شِکر میریزد.
او کاملاً به دنیای بهتری معتقد است.
موهایش سفید است و به ندرت آنها را شانه میکند.
دندانهایش نامرتباند،
و لباسهای سرهمی شلِ بیقواره به تن میکند،
آن هم روی بدنی که اکثر زنان آرزوی داشتنش را دارند.
سالها من را با رفتارهای غیرعادی‌اش آزار داد
مانند خیساندن پوست‌ی تخم‌مرغ در آب- که بعد پای گیاهان بریزد تا
کلسیم به آنها برسد.
اما در نهایت وقتی به زندگی او فکر میکنم،
و آن را با زندگی‌های با اصالت، متحیرکننده و زیبای بقیه مقایسه میکنم،
درمییابم که او به افراد کمتری آسیب رسانده است.
منظورم واقعاً صدمه است.
او زمانهای سختی در زندگی داشته است،
اوقاتی که شاید من میتوانستم بیشتر کمکش کنم،
زیرا او مادرِ تنها فرزندم است،
و ما زمانی شیفته‌ی هم بودیم.
هرچند او بر این سختی‌ها غلبه کرد،
و همانطور که گفتم،
نسبت به کسانی که میشناسم،
به آدمهای کمتری آسیب زد.
اگر اینطور به قضیه نگاه کنید،
او برنده است،
و دنیای بهتری را ساخته است.
فِرَنسیس،
این شعر برای توست.


پ.ن1: Smith Frances (فرنسیس اسمیت ) شاعر و مادرِ تنها دختر و فرزند بوکفسکی (مارینا لوییس بوکفسکی). این شعر در مراسم خاکسپاری فرنسیس به عنوان ستایش او خوانده شد.

پ.ن2: این شعر خیلی به دلم نشست. مخصوصا وقتی همراه با آهنگ زیر بود. تقدیم به تمام زنان معصوم دنیا که آزارشان به هیچکس نرسید...

مترجم: مهیار مظلومی

The Right Way -Fikret Arda