خیـال روی تـوام غـمگـسـار و روی تـو نـه
| خیال روی توام غمگسار و روی تو نه | به هر سوئی که کنم راه، راه سوی تو نه |
| خیال تو همه شب ره به کوی من دارد | اگرچه بخت مرا رهنما به کوی تو نه |
| دریغ کاش تو را خوی چون خیال بدی | که خرمم ز خیال تو و زخوی تو نه |
| دل من آرزوی وصل میکند چه کنم | که آرزوی من این است و آرزوی تو نه |
| مرا به نوک مژه غمزهٔ تو دعوت کرد | بخورد خونم و گفتا برو که خوی تو نه |
| به بوئی از تو شدم قانع و همی دانم | که هیچ رنگ مرا از تو جز که بوی تو نه |
| هزار جوی هوس رفته است در دل تو | که هیچ آب غم من روان به جوی تو نه |
| ز جستجوی تو حیرت نصیب خاقانی است | تو کیمیائی و او مرد جستجوی تو نه |
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر ۱۳۹۷ ساعت 0:47 توسط
|