دریازدگی به دور از دریا
ارنست همینگوی درطول نوشتن پیرمرد و دریا بارها سر از بیمارستان درآورد.
پزشكان مشكل او را دریازدگی تشخیص میدهند،
درحالیكه نویسنده در زمان نوشتن این کتاب كیلومترها از دریا فاصله داشت.

ارنست همینگوی درطول نوشتن پیرمرد و دریا بارها سر از بیمارستان درآورد.
پزشكان مشكل او را دریازدگی تشخیص میدهند،
درحالیكه نویسنده در زمان نوشتن این کتاب كیلومترها از دریا فاصله داشت.

بر باد رفته هر روز هفته
این روزا این حسم از تووم رفته
اختراع من است!
و تو قرار بود بشوی اکتشافم...
وقتی رسیدم به تنهایی و
نرسیدی به ما شدنمـان!
وقتی رسیدم به درد و
نرسیدی به درمانمـان!
رسیدم به جنون و دیوانه خطابم کردی!
انتظار را من ساختم که کشف کنم
ما یعنی تنهایی!

تـمـام خـوبـــــی حـسِ مـالـکـیـت ایـنـه کـه
از کــســی کـه دوسـش داری بـپــرســی
مــال کــی هــســتـی؟
و
اون بـدون مـعـطـلـی بـگـه:
فــــقــــط مـــــالِ تــــــــــــــــــــــــــــــو

مــا کـه
قِـسـمـتـمون نـشـد ولــی مـیـگـن
خـیـلــی حــسِ قـشـنـگـیه
به اونـیـکــه دوسـشداری
بــرســی...

دنـیـا رو سـَرم خـراب شـد
وقـتـی فـهـمــیدم
هـیـچـوقــت
هـیـچ حـســی
بــهــم نــداشــتــی.